تبليغاتX
تمنا - برمیگردم.........
کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را

 

 

دوباره بر میگردم

یکبار دیگربا همه نداشته هایم

به اندازه ی همه بی کس ام

به رنگ همه دلخوشی هایم

به امید همه دلواپسی هایم

بر می گردم

من از شعر می سرودم واز قصه می گفتم ولی دریغا که بی تو نه شعر معنا داشت

ونه قصه انتها می گرفت

با همه عظمت حقارتم برای تو در ذهن خوار وکوچکم رویا وخیال می خرم تا شاید همین خیال خام به تو رسیدن روزی بدرقه راهم شود تا به سوی تو پرواز کنم

من از سینه سوخته وجگر بی تاب با تو می گویم اما تو انگار نه انگار ؛انگار نه انگار که من داغ دار تنهایی بی تو هستم

شاید تو قصه دلم ی دلم را خوانده ای که اینگونه به پایان خوش ان علم داری

پس من یک بار دیگر به ایمان ویرا نه ام می اندیشم که چرا بی تو رنگ خرابات وتاریکی گرفته اگر تو آگاهی که قطعا هستی پس من باز هم به سوی تو بر می گردم حتی آخرین ثانیه را

دوباره بر می گردم

حرفهایی که  دلم نوشت ............
+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/15ساعت 23:46  توسط گلی  |